دریا
نظرات (5)

امروز همه میرفتند برای خرید چون حراجه همه جا ولی ما گفتیم نمیرویم چون چیزی نیاز نداریم بعد هم مانند همه جا جنس خوبها همان قیمتند و جنسهای نه چندان  خوب هستند که ارزان میشوند. کمی شکیبا باشیم همان جنس خوبها ارزان خواهند شد. من که تا ۸.۵ خواب بودم و نه بلند شدم. ایشان کتری را پر کرد و رفت دوش بگیرد. من هم چای دم کردم و برای ناهار خورشت کرفس درست کردم .بادمجانها را پوست گرفتم و توی آب نمک گذاشتم. صبحانه را بیرون خوردیم و من نیمرو هوس کرده بودم که درست کردم. ایشان گفت برویم دریا چون هوا گرم است. بادمجانها را یکجا توی قابلمه ریختم و دوتا قاشق روغن روشون ریختم و درش را گذاشتم تا بپزند. این روش برای کشک بادمجان و هلیم بادمجان خوب است چون کم روغن است. فیلم یک کارگر ساده نیازمندیم را هم تماشا میکردم. از توی حیاط کرفس چیدم؛  اول کرفسم را ناز کردم و ازش اجازه گرفتم و چیدم و در آخر تشکر کردم از بوته کرفسم. 

یکدور لباس توی ماشین ریختم و یک لیوان آب پرتقال خوردم و یک لیوان به ایشان دادم که توی آلاچیق نشسته بود دادم. به صورتم ماسک زدم و دوش گرفتم. ساعت بیست دقیقه به یک بود که خورشتم جا افتاده  بود و من هم آماده؛  کمی میوه و آب برداشتیم و رفتیم سوی دریا. باید  جایی میرفتیم که فرشته اجازه آمدن داشته باشد که دور بود وگرنه از خانه ما تا یک ساحل خلوت و تمیز نزدیک ۱۵  دقیقه رانندگیست.  

رسیدیم آنجا و دیدم ایشان چیز  مهمی برای  فراموش را کرده. هیچی نگفتم چون کاری نمیتوانستیم بکنیم. خود ایشان گفت تو بزرگواری اگر تو این کاررا کرده بودی تا خانه  غر میزدم به جونت.

با این حال به سختی رفتیم کنار دریا و فرشته کمی آب بازی کرد و ما هم توی ساحل راه رفتیم. ایشان با فرشتگان دیگر کمی بازی کرد ساعت ۳.۳۰ خانه بودیم. ایشان  فرشته را شست و من هم  ناهار را آماده کردم. خوردیم و جمع کردم همه چیز را و رفتم سراغ هیپنوتیزمم. کمی هم خوابیدم و با صدای تلفن دوستم بیدار شدم که در پارک بود و گفت اگر میشود با فرشته بروم تا فرشته ها بازی کنند.

چه پیشنهاد خوبی؛  فرشته را برداشتم با دو شیشه  آب برای فرشته ها. با دوستم روی  چمنها نشستیم و حرف زدیم و نیم ساعت بعد برگشتم خانه. ایشان چای دم کرده بود. 

چای تو ی حیاط خوردیم و ایشان آب پاشها را باز کرده بود و بوی چمن خیس  دلم را شاد میکرد. به مادر ایشان زنگ زدم چون بسیار تنهاست؛  همه ازش کناره گرفتند.خیلی خوشحال  شد؛ دروغ چرا من هم سالهاست کناره گرفتم چون وقتی ایران بودم همیشه حس زیادی بودن و اضافه بودن توی جمعشون  داشتم برای اینکه همیشه ندید گرفته میشدم. میدانم چه حس بدیه برای همین نمیخواهم این حس را درش ایجاد کنم از جانب خودم. 

سالهاست خودم را جای دیگران میگذارم و میپرسم اگر من جای آنها بودم دوست داشتم چطور با من رفتار میشد. شبی که مهمان داشتم دوستم درباره ترنسها و هم-جنس-گراها حرف میزد با تنفر. گفتم من رفتاربد با آنها ندارم و همیشه از خودم میپرسم اگر من یک ترنس یا هم -جنس- گرا،  مهاجر،  سیاهپوست،  لهجه دارو..... دوست داشتم مردم با من چطور رفتار میکردند و خودم با آنها همین رفتار را خواهم داشت. 

 

زمانیکه از پارک برگشتم ایشان داشت باغ را آب میداد و من هم توی ماشینم را تمیز کردم و بعد ایشان هم ماشینش را شست و ماشین من را هم باهم شستیم و من توی ماشین ایشان را جارو کردم. پروژه ای بود برای خودش! 

کمی تی وی تماشا کردم؛  یک فیلم خنده دار که بارها دیدم ولی همچنان برایم خنده دار است. برای خودم یک کاسه چیپس و ماست و موسیر هم گذاشتم و خوردم. ایشان هم برای خودش برنج و خورشت کرفس گرم کرد و خورد. 

پنجره اتاق خواب را باز گذاشتیم و بوی گلها توی اتاق میدوید. هوا خنک بود و نیمه شب بیدار شدم از سرما و دیدم فرشته از سرما خودش را توی بغلم جا داده بود. 


برایت آرزوی روزهای پربارتری دارم. 

خداوندا برای تک تک داشته های  زندگیم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم. 

پ.ن. دریا به من آرامش میدهد.







نویسنده : ایوا
تاریخ : سه‌شنبه 5 دی 1396
زمان : 16:59