X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
پرسه در آرامش
 
 
کافه من
نظرات (1)

دوشنبه دوشنبه باید فکر کنم چه کارهایی کردم. یادم آمد! 

ایشان اسموتی و شیرینی برد برای صبحانه اش و میوه برای ناهارش و ۸.۵ رفت سر کار. پرنده ها یم را غذا دادم و ظرفها را برگرداندم سرجاشون و کمی خانه  را مرتب کردم و چندین لیوان آب خوردم و میوه برای خودم خرد کردم. لباسهای شسته هرا جادادم. ساعت ۱۰ رفتم آزمایش خون دادم و رفتم شاپینگ سنتر. توی را ه میوه آن هام را کم کم خوردم. جمعه نازنین دوست ناهار مهمانمان کرده و با دوست  دیگر قرار شد برایش کادو بگیریم. رفتم و همه جارا گشتم و چیز خوبی پیدا نکردم. کتاب فروشی رفتم و خانم فروشنده چند کتاب  خوب نشانم داد هرچند که من به دنبال هدیه برای نازنین دوست بودم و آنها را در لیست خواندنیهایم میگذارم. هم اکنون سه کتاب روی پاتختی جا خوش کرده اند که شبها چند صفحه میخوانم. کتاب را گرفتم و یک شامپو هم برای خودم خریدم.

رفتم  کافه خودم و یک اسموتی سفارش دادم و نشستم و کارهایم  را نوشتم. هرزمان نیاز به برنامه ریزی دارم به این کافه  میروم.

کارم که تمام شد رفتم پی خرید، ۳ تا لگو خریدم یکی را خودم به پسرش هدیه بدهم و دیگری را دوستم و یکی هم برای دختر دوستم. فراموش کردم  پول کیسه را بدهم حالا چهارشنبه میروم و پول کیسه را میدهم.سه تا ژاکت بهاره خریدم برای خودم. ازمیوه فروشی کرفس،  توت فرنگی،  گلابی،  انگور،  کدو سبز،  هندوانه،  موز،  فلفل دلمه ای،  خیار خریدم. یک اسنک هم برای ایشان و رفتم آفیس ایشان که خیلی کار داشت. سرراه دوتا بطری آب گرفتم برای خودنق وایشان و یک قابلمه بزرگ هیتی تفلون برای مهمانیها.

برگشتم خانه و خریدها را جا به جا کردم و با فرشته کوچولو رفتیم پیاده روی. برای  شام کاری نداشتم و خودم  هم تنها میوه خورده  بودم. به مادرم زنگ زدم و ایشان هم آمد، نشد با پدرم حرف بزنم. چند تا ژاکتم را توی کیسه خیریه گذاشتم. برای شام آلبالو با مرغ گرم کردم همراه با سبزی و دوغ. خودم که یک هویج خوردم و چند قاشق برنج و یک لیوان دوغ. آشپزخانه را دستی کشیدم و ماشین پر پر شد. برای ایشان چای ریختم و برای خودم  زعفران دم کردم و خوردم. شب به خواندن و تماشا گذشت. دلم میخواهد یک فرشته دیگر بگیرم و کمی عکسهایشان را دیدم. ایشان ۱۱ رفت برای خواب و من هم توی تخت کتابم را خواندم و از کارهای فرشته کوچولو میخندیدم. نیمه شب به اندازه ای در باغ سر و  صدا کرد که رفتم دنبالش و آوردمش و خوابیدیم. شمع  اتاق خاموش شده بود! 

دوباره خوابیدم تا ۸ که با صدای زنگ ساعت ایشان  بیدار شدم.اسموتی  ایشان را درست کردم. یک شیرینی  و ناهارش و بطری آب برایش  گذاشتم . ظرفهای  فرشته را پر کردم و  پیامهای سوزان را پاسخ دادم و راهنماییش کردم.

۸.۵ دوش گرفتم  و یکربع به نه آمدم بیرون. بطری آبم را برداشتم و ضد آفتاب زدم و ۸.۵۵ دقیقه ازخانه آمدم بیرون آمدم و نه و ده دقیقه  رسیدم . همیشه یکجای پارک رو به روی ساختمان هست. هر بار که میرسم یک ماشین  بیرون میاید و جایشرا به من میدهد. تنها شاگرد کلاس بودم و ۱ ساعت کار کردیم. انگار خصوصی است برایم.

 میخواستم بروم ماساژ که پشیمان شدم و برگشتم خانه. وزش بادها و طوفانهای این چند وقت برای ما خاک به ارمغان میآورد. خانه را باید تمیز میکردم و آبمیوه هم میگرفتم. 

نخست آب پرتقال و گریپ فروت و لیمو گرفتم و توی شیشه ای ریختم و درش را بستم. سپس آناناسها را برش زدم و خرد کردم. انگور دانه شد هر آنچه بود شستم. سیبها را برش زدم و نیمی از کرفس را هم شستم. از صبح آب زیادی نوشیدم و صبحانه ۴ تا خیار با گوجه گیلاسی خوردم و ساقه کرفس. تا ۱۲.۵ کار آبگیری به پایان رسید. سینک را تمیز کردم،  خانه را گردگیری کردم و سرویسها را شستم. دو سری هم ماشین راروشن کردم و بیرون در باد پهن کرد م. غذای پرندهها را دادم. ساعت ۲.۵ با فرشته کوچولو رفتیم پیاده روی و تا ۳.۵ راه رفتیم. برگشتیم خانه و جارو کشیدم. به مادرم زنگ زدم و ماشین را خالی کردم. 

دوباره نشد با پدر نازنینم حرف بزنم. 

یک ظرف بزرگ سالاد درست کردم  و برای شام هم ماکارونی برای ایشان درست کردم با ته دیگ  سیب زمینی و خودم چند  تا تکه سیب زمینی خوردم با کمی اندازه دو قاشق ماکارونی . 

خانم زنگ که دیر دیدم و فردا زنگ میزنم. با دوستانم چت میکنم کمی. 


چیزی آزارم میدهم یا بهتر بگویم کسی آزارم میدهد. برایم دعا کنید اگر ازاینجا میگذرید! 

خدایا خودم را به تو  سپردم و تو نگهدارم باش. 


الهی هرگز در زندگیتان گیری نباشد و اگر هست خیرش زودتر نمایان شود. 

دروازه خیر را به رویت باز میخواهم  خواننده عزیز. 






نویسنده : ایوا
تاریخ : سه‌شنبه 23 مرداد 1397
زمان : 17:33