نترس
نظرات (4)

پنج شنبه آفتابی ایشان گفت تنها موز و نان شیرمال میبرد و اسموتی،  ساعت ۸.۳۰ رفت. من دوش گرفتم  و غذای فرشته را دادم و آبم را برداشتم. یک خرما خوردم و غذای پرندگان را دادم. رفتم دنبال دوستم  و با هم رفتیم سر کا ر من. کارهام را انجام دادم توی یکساعت؛  دوستم هم رفته بود برای کاری که آن نزدیکی بود.سوییت شرت هفته پیش را پس دادم و یک لیوان آب آناناس خریدم و خوردم. خریدهایی که هفته پیش فراموش کرده بودم را از سوپر گرفتم و دوستم زنگ  زد که کارش انجام شد و با هم برگشتیم. سرراه دوبسته شمع و شیشه پاکن خریدم،  میخواستم ۱۲تا بشقاب سفید برای مهمانی بگیرم که پشیمان شدم. واز سوپر چیپس و کراکر و پنیر خریدم. از شاپینگ سنتر نزدیک خانه شلوارم را گرفتم و یک آب پرتقال تازه هم خریدم. به دوستم زنگ زدم که فرشته اش را بیاورم خانه تابا فرشته بازی کندو رفتم و گرفتمش و با هم برگشتیم خانه ساعت ۲ بود. حالا فرشته کوچولو عصبانی که تو با ایوا کجا بودی و بهش غرش میکرد. درها را باز کردم و تا جایی که جان داشتند بازی کردند و دویدند. من هم چندتا خرما و قیسی خوردم و کابینتها را دانه دانه تمیز کردم،  آن یکی آشپزخانه را هم تمیز کردم. بشقابهایی که داشتم  را گذاشتم توی بوفه و یک سرویس سفید هدیه آورده بودند را باز کردم و شستم که توی دستم باشد. کف خانه پراز خرده آشغال و رد پای گلی بود. با پدر و مادرم حرف زدم. فقط کفشم را پوشیدم و بیخیال راه میرفتم! ساعت ۴ فرشته دوستم را برگرداندم  و شیشه هایی که جلو چشمم بودند را از تو و بیرون تمیز کردم. فرشته هم میزد به در که برویم بیرون،  رفتیم پیادهروی و توی تاریکی برگشتیم. هوا خیلی سرد بود! فرشته را بردم حمام و شستمش.  رویه مبلها را عوض کردم. چای دم کردم  و ایشان آمد و گفت قرمه سبزی میخواهد!! ساعت ۷ رفتم از بیرون مرغ گرفتم برایش و شام را ۸ خوردیم از بس که رستوران شلوغ بود نیمساعت طول کشید. برنجش هم دم نکشیده  بود که گذاشتم دم بکشد!خوردیم و جمع کردم.یک شیشه آب پرتقال گرفتم. جلوی تی وی دراز کشیدم و هی آب گرم خوردم تا این سرماخوردگی برود دیگر. 

 ملافه و روبالشی تمیز کشیدم و شب توی تخت تمیزم کتاب خواندم،  پیش از خواب سپاسگزاری کردم و دعا  کردم  برای همگان. 


امروز به ایشان یک  ساندویچ مرغ دادم با آب پرتقال و کره عسل برای صبحانه اش. ۸.۵ دوش گرفتم و کمی آرایش کردم و خانم هم ۹.۴۵ دقیقه. سرویسها را تمیز کرد و من هم بالا را گردگیری کردم و اون بالارا جارو کشید. چندتا در شیشه ای دارم توی خانه که خودم تمیز کردم و خانم درهای کابینتها را برایم تمیز کرد. جارو کشید و مبلها را جابه‌جا کرد و زیرش را جارو کشید. ۵ سری لباس توی ماشین ریختم. الان سبد لباسم خالیه خالیست. خانم طی کشید،  من کابینتهای لاندری را تمیز کردم و تنها گازم مانده! برای ناهارش یک ساندویچ همبرگر و یک ساندویچ مرغ درست کردم و ساعت ۳ رفت. برای شام خورشت قیمه درست کردم. لباسها را از روی بند برداشتم و آلاچیق را تمیز  کردم و ۳ تا شیشه را از بیرون با آب و کف شستم.  لباسها را بالا پهن کردم چون نم داشتند. امروز بیشتر آبلمیو و عسل و آبگرم خوردم از  صبح. عصرگرسنه بودم خرما و گردو و ارده خوردم با چند تا قیسی و کمی بادام و مویز. به پرنده ها تنها عصر غذا دادم و با فرشته ۱ ساعت راه رفتیم. 

 تنها بالکن مانده و شیشه تی وی روم از داخل و کابینتهای حمامها که رو هم ۴۵ دقیقه کار ندارد.  آخیش راحت شدم. خانه تکانی سبکی کردم.چای دم کردم  و برنج هم دم کردم. ماست و خیار و کیل درست کردم و سبزی شستم  و ۷.۵ شام خوردیم. ظرفها را توی ماشین جا دادم و یک لیوان آبگرم برای خودم ریختم و لم دادم روی تل کوسنها و استراحت کردم. ایشان فوتبال دید و من هیپنوتیزم را انجام دادم و چرت زدم.صورتم را ماساژدادم و مدیتیشن کردم. یک فیلم هم تا نیمه دیدیم که دیگر دنباله اش را ندیدیم. برای آخر هفته میخواهم مهمان دعوت کنم،  فردا باید زنگ بزنم که ببینیم میتوانند بیایند. احتمالا بگویم خانم جمعه و شنبه به کمکم بیاید. 

ساعت الان ۱.۱۰ دقیقه است،  چرت شبانه خواب از سرم برده است  و گلویم هم کمی درد میکند،  عطسه هم میکنم. 

پیش از خواب یک موسیقی آرام گذاشتم و مسواک زدم،  فرشته روی تخت خوابیده بود و نور شمع اتاقم را نورانی کرده بود. از ته دلم خدارا شکرکردم که آرامش دارم. امروز من روز پرکار و بسیار بسیار خوبی بود. 

از خدا میخواهم تک تکتان در آرامش باشید و بگویید که امروز روز بسیار خوبی بود. هر بار که دلشوره گرفتی چند نفس آرام بکش و با خودت  بگو همه چیز خوب است و روبه راه، من خوبم. 


فراموش نکن همه چیز زمانی در جای خود قرار میگیرند که تو آرامش داشته باشی،  آرامش از ایمان میروید. میدانی  در پی نفست نفس دیگری میاید و برای نفس دیگرت نه پافشاری میکنی و نه دخالت. تنها میدانی که میاید و تو با آن زنده هستی.به کارهایت هم همینطور بنگر،  ایمان داشته باش که آنچه  برایت بهتر  است می‌آید. 

از دست و پای خدا کنار برو و بگذار به کارش برسد. نترس تنها به او بسپار. 

شمایی که از اینجا گذر میکنی،  تو را در هاله نور خدا میبینم. همه چیز روبه‌راه است تنها در دریای نا آرام سکان را به ناخدا بسپار. 


این لینک را ببینید.کتابهای بسیار خوبی را دوستمان گذاشته است. 





نویسنده : ایوا
تاریخ : جمعه 1 تیر 1397
زمان : 19:09