مهربان دوست
نظرات (0)

جمعه صبح ایشان ساعت ۸ رفت سر کار،  ناهار برایش میوه گذاشتم و آب پرتقال تازه دادم برد و من  در تخت ماندم تا ۹. درد داشتم و خوشبختانه پریود شدم.  شیر جوشاندم و ماست درست کردم و یکسری ماشین را روشن کردم و بیرون پهن کردم. فرشته من را برد توی باغ و یک پرنده مرده  را نشانم داد که با این چه کنیم. کیسه ای آوردم و برداشتمش.

فرشته را شستم و خودم هم دوش گرفتم و موهایم رادرست کردم و کادوها و گوشت دوستم رابرداشتم و ساعت ۱۱.۳۰ رفتم بیرون. چیزی را فراموش کردم  و دوباره برگشتم خانه. ساعت ۱۲.۵ رسیدم خانه نازنین دوستم و دوتا از دوستان خودم هم بودند. چند تااز دوستان دیگرش  هم بودند که من رفت وآمدی ندارم. فرشته را هم به خاطر بچه ها بردم و خوشحال بود. هرچند که یکی از مهمانها میترسید و بالای مبل میرفت و جیغ میزد!! 

همه مهمانی فرشته توی بغلم بودو روی دستم خوابیده بود چون اگر روی زمین بود اون خانم جیغ میزد. دوستم به خانم گفت  شما توی خیابان میروید چه میکنید!به هرروی به من که خوش گذشت چون دوستانم را دیدم. نازنین دوست زرشک پلو با مرغ درست کرده بود و خورش کرفس که بسیار خوشمزه  بودند. همراه با سالاد و ترشی و ماست. 

ساعت ۴.۵ رفتند و من تا ۵.۵ ماندم. درراه بازگشت مادرم زنگ زد و تا خانه با هم حرف زدیم. از جلوی آفیس ایشان ردشدم و ایشان داشت هنوز کار میکرد. رسیدم خانه و  چای دم کردم و  کمی برنج دم کردم. از شب پیش  خورش کرفس داشتیم که گرم کردم برای شام و برای ایشان  حلوا درست کردم که آمد خانه.  ایشان چای خورد با حلوا! 

زمان شام کمی سبزی خوردن و ماست کنارغذا گذاشتم و شاممان را خوردیم. آشپزخانه را سامان دادم و تنم  را شستم.خیلی خسته بودم و بی انرژی و شب هم بیدار نمانم  و ۱۱.۵ خوابیدم. امروز به پرنده هایم غذا ندادم! 

شنبه صبح ایشان که رفت برایش دو تا تست کره و عسل و موز دادم برد. خودم دوش گرفتم و یکسری ماشین راروشن کردم و هوا آفتابی بود. برای پرندهها غذا دادم. رختها ر ا بیرون پهن کردم و  ۹.۵ 

رفتم مارکت. خیلی خلوت بود و جا پارک گیر آوردم. پیاز،  سیبزمینی،  کرفس،  هویج،  خیار،  اسفناج،  نعناع،  ریحان،  دو جور ملون،  پرتزل،  لیمو ترش،  گریپ فروت  و دو تا گلدان  خریدم،  یکی برای  توی خانه و یکی برای بیرون. از آنجا رفتم سوپر و ران مرغ و بال و بازو خریدم با برنج و  روغن حیوانی و از نانوایی هم نان لواش  خریدم. هوا آفتابی بود و گفتم فرشته را میبرم بیرون. موبایلم را چک کردم و دیدم دوستم زنگ زده، زنگ زده بود که برایم کوفته بیاورد.حالا از من نه و از او که باید بیاورد. 

سر راه از سوپر دم خانه شیر و خامه و کافی خریدم و نامه‌ای  پست کردم و برگشتم خانه. آنچان باد و بورانی شد که بیرون رفتن ایده خوبی نبود.   دو تا سیبزمینی آبپز کردم و خریدها را سامان  دادم و دوستم ۱ آمد و برایم یک قابلمه بزرگ کوفته آورد که چون میدانستم ایشان دوست ندارد برایش مایه کتلت درست کردم. دوستم نیم  ساعتی بود  و رفت . کمی یخچال را مرتب کردم. نانها را برش زدم.  ایشان ۳ رسید و  داشتم کمی سبزی پاک میکردم و گفت همان کوفته را میخوریم و من هم کتلت را گذاشتم برای شب. کوفته  خوردیم  با سبزی و ترشی و سه تای آن ماند چون خیلی زیاد بود و همانطور که میدانستم ایشان خوشش نیامد! به پرندها غذا دادم و غذاها را  جابه جا کردیم و مادرم برای کاری زنگ زد که گفتم انجام میدهم. کار مادرم را انجام دادم و خوابیدم چون سرگیجه داشتم. 

باران سیل آسا  میبارید و  باد چنان میوزید که میگفتم سقف را بلند خواهد کرد.

بلند شدن و کتری را پر آب کردم و رفتم گلهایم را کاشتم و آبشان دادم و یکی را توی آفیس ایشان و دیگری را توی آلاچیق گذاشتم. باید درختان لیمو را  هم کود بدهم. چای دم کردم و میوه شستم و توی ظرف روی میز گذاشتم. مرغها روی توی آن یکی یخچال گذاشتم تا فردا سامانش بدهم. مادر ایشان زنگ زد و با هم حرف زدند. من هم کتلتها را سرخ کردم. با سبزی خوردن و خیار شور و گوجه و پیاز و ماست و خیار خوردیم. روی کابینتهای آشپزخانه و گاز و دریخچال فریزر و ماشین  ظرفشویی را  اسپری زدم و تمیز  کردم.

نشستیم به سریال دیدن  با ایشان و حرف زدن با هم. من و ایشان با هم خوبیم و همه چیز خوب است. کمتر بینمان درگیری هست درست مانند سالهای اول ازدواجمون که دوست داشتن و احترام با هم بود. خدایاشکرت. 

دلم مدیتیشن میخواهد و نمیدانم وقتم کجا میرود که اینهمه  کم میاورم. 

دوروزه فرشته کوچولو را بیرون نبردم چون هوا سرد و طوفانی بوده است. 


الهی دوستان مهربان دورتان باشند و با خوبها همنشین باشید. 


همیشه گفته ام  که  من از دوست بسیار خوششانس هستم و همیشه دوستان بسیار خوبی دارم. خدایا سپاسگزارم که دورم پراز خوبی و نیکی و نور و زیباییست. 

خدایا سپاسگزارم هر سو که میچرخم خوب و نیک و نیکی و خوبی میبینم. 

خدایا سپاسگزارم برای اقیانوسی از خوبی و نیکی که در آن شناورم کردی. 

سپاسگزارم  سپاسگزارم سپاسگزارم.




نویسنده : ایوا
تاریخ : شنبه 27 مرداد 1397
زمان : 19:21